موسیقی و معماری
بشر در طول تاریخ ، همواره به تلاش های گوناگونی دست زده تا باورها و آرمان های انسانی خویش را در قالب اشکال
مختلف بیان و به دیگران منتقل کند.
همچون موسیقی ، شعر ، نقاشی ، معماری، مجسمه سازی به عنوان راه های بیان دانش و اشتیاق
: شوپنهاور
همه هنر ها می خواهند به مرحله موسیقی برسند
این جمله دربرگیرنده حقیقتی است مهم که آگاهی از آن ما را به شناخت واقعی از مفهوم تمامی هنرها رهنمون می سازد.
سئوال این است : در هنر موسیقی چه کیفیتی نهفته است که سایر هنرها سعی در رسیدن
به آن دارند؟
گفته شوپنهاور در کلامی جامع تر :
همه هنرها در نهایت راهی به سوی انتزاع و تجریدمی گشایند
با این تعریف براحتی می توان مشابهت زیادی بین موسیقی و معماری قائل شد؛ زیرا در آفرینش معماری ، تخیل هنری هنرمند توسط عنصر ایهام خود را به مرز تجرید و انتزاع می رساند .
ایهام کاربرد نماد هایی از فرم های عینی در ساختمان بنا است که موسیقی در آن جایگاهی رفیع دارد.
گوته از معماری به مثابه «موسیقی منجمد»سخن گفت
و ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند. به اعتقاد ما این اندیشة واقعاً زیبا را نمیتوان بهتر ازنامیدن معماری چونان «موسیقی خاموش» بیان کرد»
رابطة میان معماری و موسیقی بارها مورد مطالعه قرار گرفته است و بسیاری در این مورد تعمق کرده اند چنین رویکردهایی در یونان .کلاسیک آغاز شد
فیثاغورث و افلاطون از جمله اولین کسانی بودند که تئوریهایی رادرباره زیبایی به شکل قاعده درآوردند
موسیقی برداشتی صرفا مکانیکی، نظم یافته و سنجیده از امواج صوتی در فضا است و آنگاه که حرکت انسانها درون فضای معینی را
بر می انگیزد و بر روح انسانی و بر فضای عاطفی درونی وی اثرگذاری می کند جلوه گر بازتاب های مستقیم امواج صوتی بر کالبد انسانی می شود.
مفهوم آفرینش در موسیقی ومعماری
آثار موسیقی هنگامی خوش و دوست داشتنی اند و زیبا که از قواعد خاصی پیروی کرده باشند قواعدی که دانش فیزیک چگونگی های فنی آنها را بر اساس حساسیت های گوش و روان انسان بازشناخته و در طول هزاران سال روی آلات موسیقی اندازه گیری کرده و سنجیده است.تجربی بودن مهمترین پایگاه موسیقی شناسان وآهنگسازان به شمار می رود.
در هر حال بر اساس تجربه است که پیروی از قواعد خاصی که توجه دقیق فنی ، فیزیکی دارند شرط توفیق در آفرینش نغمه ها و به طور کلی آثار خوش آیند و زیبا در موسیقی دانسته می شود و در فضایی آکادمیک از هزاران سال پیش تاکنون آموزش داده می شود.
رابطه معماری و موسیقی
نقش اصلی موسیقی تحت تأثیر قرار دادن روح از طریق مرکز عواطف و احساسات است.
انرژی خاصی که در ذرات موسیقی (فوتونها)نهفته است، میتواند به خود شکل گیرد و صحنههایی را که آهنگساز هنگام ساختن آهنگ در فکر و نیت خود داشته، دوباره متجلی کند.
بنابراین اثرات ناشی از موسیقی، به طرز خاص تابعی است از آهنگساز، اما با عوامل دیگری از قبیل نوازنده، شنونده، محیط، آلت موسیقی و آهنگ نیز در ارتباط محیط که یکی از توابع اثرات موسیقی است، خود از دو بخش مکان و فضا تشکیل میشود. معمار با درک مسائل فوق و باور به این موضوع که موسیقی با روح ارتباط دارد و روح با خدا، زمینه فکری خود را به بعد گستردهای میبرد که در آن موسیقی فراتر از بعد تکنیکی و کاربرد هنریاش قرار گرفته است و درمییابد که این هنر به اشکال گوناگون در تمام سطوح خلقت وجود دارد
بنابراین معمار میتواند با این انگیزه به فضایی مطلوب در مکانی مناسب بیاندیشد.
موسیقی در ابتدا برای برانگیختن احساسات روح خلق شد، بنابراین خاصیتی دارد که میتواند مستقیماً بر قلب اثر بگذارد
مقایسه انواع موسیقی با انواع معماری
معماری مردمی : متکی به شیوه های سنتی است مانند موسیقی عامیانه که به یک گستره تعلق دارد و دارای شاخه های گونا گون است.
معماری بومی ، که برخاسته از مردم است و در هر ناحیه متکی به سنت ها و آب و هوای آن مرز و بوم یا آن ناحیه است.
مانند موسیقی محلی
معماری مذهبی ، بازتاب نیاز دینی مردم است . مانند موسیقی های مذهبی
معماری یادبودی .مونه منتال . قطع نظر از شکل ظاهری آن ، لازم است احساس تعالی و جاودانیت را القا نماید .مانند موسیقی کلاسیک
معماری سودمند:
به بناهایی اطلاق می گردد که خود را در قالب ارزش های مفید و سودبخش توجیه می کنند.
تشابه معماری و موسیقی
۱:اساس معماری به نوع دید طراح اثر و نوع نیاز استفاده کننده برمی گردد و اساس موسیقی نیز بر نوع نگاه موسیقیدان و خالق اثر و نوع (شنود) مخاطب بنا می شود.(اصولاً هنر, گفت و شنود هنرمند است با مخاطب؛ هنر, گفت است و نقد مخاطبان, شنود.)
همانگونه که در موسیقی، اجرای نت روان، سیال و متصل و یااجرای مقطع و ناپیوسته نت ها را داریم، در بافت موسیقی نیز معماران درصورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصل گوناگون، گاهی همچون هنر گوتیک درجستجوی کاهش آرتیکولاسیون بواسطة تداوم بوده اند و گاهی نیز همچون اکسپرسیونیست هادر جست و جوی پیوستگی و تداوم کامل بوده اند.
هر چنددر هر طبقه از ساختمان ما میتوانیم با نظارهگری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی (سکوت) به ملودی آن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنة ضلع یک ساختمان، دو یا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم.
۲: در هنر معماری ، توجه به نمادها و سمبل ها ، وسیله ایست برای ایجاد رابطه میان مردم و بنا همچنانکه
در موسیقی علمی نیز استفاده از تم های محلی و نواهای فولکوریک وسیله ایست جهت برقراری همین نوع ارتباط عاطفی و ذهنی با مردم.
در موسیقی نیز
این الهام گرفتن از طبیعت منشا بسیاری از آثار بوده است اما تنها آثاری موفق و ماندگار شدند که آکاهانه و با نگاه درست به طبیعت خلق شدند.
۴: شکل های آفریده شده چه در معماری و چه در موسیقی دارای بار تجربی ذهنی اند و نمی توانند بر دو شخص اثری برابر گذارند.
۵: ابزارهای به کار گرفته شده در موسیقی و معماری به اتکا آنچه حاصل معنوی یا مفهوم انتزاعی نهفته در آنهاست قدر یا توان کارایی پیدا می کنند.
در معماری فضا منزلتی خاص دارد . معمار نیز چون دیگر آفرینندگان هنر قادر است با ایجاد فضاهای گونا گون ، همان تاثرات عاطفی
و روحی را القا کند .
به گفته شوپنهاور :
معماری یک نوع مصالحه میان زیبایی و سودبخشی است
گوته می گوید :
معماری یعنی موسیقی جامد است
همچنان که یک قطعه موسیقی می تواند تحت تاثیر فضای صوتی ، فضای روحی سرشار از جذبه های معنوی و آسمانی بیافریند،بنای یک مسجد با آن مناره های سر به فلک کشیده و کشیدگی اضلاع یک کلیسا که گویی سیر به تعالی و عروج را می نمایاند نیز قادر است در بیننده صاحب ایمان ، فضایی سرشار از جذبه های معنوی و مذهبی ایجاد کند.
بردیا” (استاد دانشگاه و نوازنده سنتور):
هنر موسیقی و معماری با توجه به این که در ظاهر از هم خیلی دورند ، اما با یک نگاه انتزاعی میتوانیم نقاط مشترک زیادی را در بین آنها ببینیم ، با این توضیح که عنصر موسیقی صوت است و عنصر معماری حجم و مصالح است ، ولی موسیقی هم معماری است که در حرکت زمان صورت میگیرد ؛ این در حالی است که ریتم مهمترین نقطه مشترک بین موسیقی و معماری است
وی افزود : فواصل بین نغمات موسیقایی با فواصل و ابعاد در معماری، ریتم موسیقایی و معماری و رنگ آمیزی از عناصر مشترک بین موسیقی و معماری ایران هستند و ابعاد در هنر معماری با هم تناسب طلایی دارند و فواصل موسیقایی و نغمات هم نسیبت به هم تناسب طلایی دارند
این استاد دانشگاه درباره فضای شهری حال حاضر ایران و ارتباطش با موسیقی گفت: فضای شهری بسیار ناهماهنگ و ناکوک است و بناهای ساخته شده هر قسمتش از یک سبک و شیوه برگرفته شده و با نگاه به فضای شهری به جز ناهماهنگی و آزار چشم یک فضای بی هویت را می بینیم متاسفانه این مسئله در موسیقی ما هم موج می زند و واقعا نمی دانیم که این فضا متعلق به چه دوره و تفکری
اگر اوضاع موسیقی درست شود شاید بتواند بر فضای معماری شهری تاثیر خوبی بگذارد
ریتم و سکون
در معماری و موسیقی
ریتم به تکرار منظم یا هماهنگ خطوط، اشکال، فرمها یا رنگها گفته می شود، و شامل نظریه بنیادی تکرار است که به عنوان تدبیری برای سازماندهی فرم ها و فضاها در معماری محسوب می شود. تقریبا تمامی انواع بناها از اجزائی تشکیل شده اند که بالطبع تکرار می گردند. تیرها و ستونها تکرار می شوند تا دهنه های تکراری سازه و مدول های فضا را تشکیل دهند. درها و پنجره ها به طور مکرر سطح بنا را سوراخ می کنند تا ورودی نور، هوا، مناظر و مردم را به ان میسر سازند. تکرار فضا ها اغلب برای تامین نیاز های عملکردی مکرر یا مشابه در برنامه ی بنا حاصل می شود
ساده ترین شکل تکرار نوع خطی ان است که از اجزای زیادی تشکیل می شود در هر حال برای این که اجزا به طریقه ی تکرار دسته بندی شوند لازم نیست کاملا مشابه باشند انها ممکن است دارای یک خصیصه مشترک یا یک مخرج مشترک باشند ودر عین حال که تک تک منحصر به فرد هستند متعلق به یک خانواده باشند
به طور کلی ریتم چهار دسته ضرب اهنگ بصری را می توان نام برد:
تکرار یکنواخت: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود
این ریتم باعث نوعی نوعی حرکت و عکس العمل خود به خودی شده وتوجه مخاطب را به دنبال خود هدایت می کند اما به واسطه عدم تنوع تاثیری منفی نیزدر پی دارد و پس از مدتی ملال اور و کسالت بار خواهد شد.
تکرار متناوب: در این ضرب اهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار ان با تغییرات متنابی متنوع خواهد شد به طوری که در هر مخاطب همواره نوعی انتظار برای تکرار دارد
تکرار تکاملی: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر ویا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد. به طوری که نوعی رشد وتکامل را در طول مسیر تغییرات خود دنبال می کند .مانند ماه
ا
تکرار موجی: در این نوع ضرب اهنگ که عمدتا با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می اید و از نوعی تناوب هم بر خوردار است نمونه کاملی از ضرب اهنگ تجسمی است .مانند شن های صحرا
سکون
سکون و توقف با مفهوم مکث در معماری جنبه ای کاربردی دارد. پاگرد پله ها ، میادین و گره های شهری از نمودهای کاربردی آن است. گاهی با ایجاد یک عامل یا عنصر در فضای معماری و جلب توجه بیننده ، عامل مکث و سکون را می توان به خوبی پدید آورد.
[b] ریتم در موسیقی[/b
در تمام قطعات ، پس از دادن نت صدای موسیقی ، ریتم آن را مشخص می نمایند . اهمیت ریتم در موسیقی به حدی است که اگر در آهنگ آشنایی ، تمام نت های آن را در فواصل زمانی یکسان بنوازند ، یا به عبارت دیگر ، ریتم را از آهنگ جدا نمایند ، شناسایی آهنگ مظبور بسیار مشکل خواهد بود . حال اگر ریتم همان آهنگ را بدون در نظر گرفتن نت هایش بنوازند ، شاید بتوان آهنگ را شناسایی کرد . یعنی یک آهنگ را بیشتر می توان از ریتم آن شناخت تا از نت هایش . موسیقی دانان ا بر آنند که ریتم عنصر لاینفک موسیقی بوده ، و به آن نظم و معنی می بخشد ، و جزء مهمی از آهنگ را تشکیل داده و بر احساس و درک موسیقی ما اثر می گذارد . مثلا مارش به خاطر ریتم کوبنده اش هیجان انگیز ، و لالایی با ریتم آرام و لطیف خود به انسان احساس آرامش می دهد ، ریتم یک سرود ، کیفیتی باشکوه و غرورآمیز دارد و در مقابل ، آوازهای قدیمی مذهبی که تقریبا بدون ریتم هستند ، به انسان حالت عرفانی می دهند.
تفاوت معماری و موسیقی
۱: معماری
ذاتا ملموس و متکی بر چگونگی های عینی و ابعادی است تا بتواند بر ذهن ها بنشیند و احسسات و عواطف را برانگیزند….
موسیقی
ذاتا ناملموس است و متکی بر چگونگی های ذهنی و ابعادی است که تنها از راه تولید انگیزه هایی را که از راه شنیدن محسوس افتند و برجهان درون شخص اثر می کنند ، واقعیت می یابد.
۲: معماران
با ماده ملموس و بی شکل سرو کار دارند و نقطه حرکتشان در آفرینش فضای معماری در این باب است که چگونه به آنچه توده ای فاقد هویت شکلی است برش هایی اعمال کنند؟
موسیقی سازان
به انتزاعی از این بیش ، ماده ناملموس و بی شکلی را ، که تا ته برش نخورده هیچگونه خصیصه کاربردی نمی تواند داشته ( بر خلاف سنگ بی شکل و گچ توده و خاک رس ) به عنوان دستمایه در اختیار دارند.
جدا از بعد فیزیکی مسئله و در چهارچوب تاثیرات روانی موسیقی و معماری می توان بیان داشت که :
موسیقی به کمک صوت بیان احساس می کند و معماری
توسط ماده.
اما آیا صوت و ماده به تنهایی و بی دخالت « چیزهایی » دیگر به موسیقی و به معماری امکان ابراز احساس می دهند؟ آیا می شود به صدایی و قطعه سنگی بی توجه به اینکه در چه فضایی قرار گرفته اندیشید ؟
معماری ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، اما موسیقی فقط فضای معنوی دارد
معماری سه بعدی است اما موسیقی تک بعدی
معماری موسیقی مکان است و موسیقی معماری زمان
آنچه موسیقی را از سایر هنرها متمایز می سازد ، بیان صریح و بدون واسطه با مخاطبان خود است ، که انتقال پیام ها و ارمان های ذهنی و عواطف و احساسات هنرمند را به دیگران آسانتر می سازد ،
در حالیکه در معماری پیام ذهنی هنرمند باید در قالب واسطه ای بنام ساختمان ، به دیگران انتقال یابد و یا در نقاشی آرمان های ذهنی هنرمند توسط اشکال و خطوط و رنگ ها بیان می شود و نیز در شعر کلمات نقش انتقال مفاهیم ذهنی شاعر را در به عهده می گیرند.
نسبتهای هارمونیک در معماری و موسیقی
در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.
وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد.