مهر ۱۶ ۱۳۹۰

هوره

عبدالعظیم زاده

هوره :
هوره ساده ترین, ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است که اکنون به تکثر و هزارگونه گی زبانی و کیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان کرد زبان غرب کشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم, واژه هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً ۷۰۰۰ ساله دارد و به دوران پیامبری اشو زردشت می رسد. در “گات های یسنا” که بخش مهمی از اوستا کتاب مقدس زرتشتیان می باشد و بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان, مردم برای خواندن آن و نیایش اهورا مزدا آوازی را سر داده که آنرا هوره نامیده اند, هوره ندای حق طلبی بوده و کرداری نیک, پنداری نیک و گفتاری نیک را آواز کرده است.نام منطقه زیبا و رویایی هورامانات کردستان نیز احتمالا از همین روی گذاشته شده است.مردمان آریایی کردستان که از پایه گذاران تمدن و فرهنگ ایران بزرگ هستند بدون تردید امروز از پاسداران اصلی این آداب و رسوم اصیل و کهن هستند که مایه مباهات هر ایرانی است.

همانگونه که امروزه بعضی از افراد و خصوصاً قاریان قرآن با تلاوت آیات این کتاب آسمانی آوازی را سر می دهند که ا زیک سو پیام خدا را که پاکی, فرزانگی و حقانیت است سر می دهد و از سوی دیگر نیز موسیقی آهنگین این آواز چنان ژرف و گرم و زلال است که دل و جان را به ارتعاش در می آورد, آن زمان نیز بعضی از افراد با تلاوت گات های اوستا, این حس های ژرف و زلال را به دیگران انتقال داده اند که هم, هنری لطیف و هم عملی مومنانه و اعتقادی محسوب می شد.

آقای فاروق صفی زاده پژوهشگر کرد زبان در کتاب “پژوهشی درباره ترانه های کردی” چنین می گوید:
این آواز, اصیل ترین موسیقی کردی می باشدکه از زمان های کهن به یادگار مانده است, که ویژه ستایش از اهورا مزدا بوده است و کردها که پیرو آیین آسمانی زردشت بوده اند در هنگام مرگ کسی و روی دادن پیشامدی و یا پس از پیوند با اهورا مزدا, شروع به خواندن هوره کرده اند و آواز سوزناکی و دلنشینی را که برگرفته از نوشتار آسمانی اوستا بوده به شیوه هوره خوانده اند, واژه هوره از اهوره گرفته شده است, همین شیوه هوره در خواندن قرآن به کار می رود و واژه سوره از همین واژه گرفته شده است.

وی در بخش دیگری از کتاب خود می گوید:
هوره از ریتم آزاد پیروی می کند, این گونه آواز بیشتر در مناطق گوران, سنجابی, قلخانی و کلهر مرسوم است.

مقام های هوره:
بان بنه ای, بنیری چر, دودنگی, باریه, غریبی, ساروخانی, گل و دره,پاوه موری, قطار, هجرانی, مجنونی, سحری و هی لاوه.
هوره آواز ممتدی است که خواننده, شعرها و ابیات بیشماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می کند, گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از دیگر شاعران به عاریت می گیرد, هوره در گذشته های دور, مضمونی مذهبی داشته و بیشتر به آواز کردن سروده های اشو زردشت (گات ها) یا آموزه های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد.هوره مختص به یک دوره تاریخی و یا یک جغرافیا و فرهنگ خاص نیست, هوره یا همان آواز اصیل ابتدایی, مادر همه آوازها, تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است, مادر آوازها و ترانه های تمام ملل دنیا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معیشت و آیین و جغرافیا و تاریخ آنها.

همانگونه که برکه, دریا, رودخانه, سیل, اقیانوس, باران, ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه این دگرگونی هاست, هوره نیز مادر همه تکثر ها, تنوع و هزار چهرگی آوازها و ترانه های شاد و ناشاد مردم جهان است.برای درک درست این موضع باید به گذشته بر گردیم به آن زمانی که سازها و آلات موسیقی وجود نداشته اند, آیا در آن زمان موسیقی چیزی غیر از هوره بوده است؟

البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسیقی تلقی می شود اما منظور ما در این نوشتار موسیقی به معنای متعارف آن است, در گذشته ها, انسان ها به تنهایی و یا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می آوردند, بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسیقی به میان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متکثر امروزی بدل ساخته اند, امروزه آوازهای سنتی ایرانی همان هوره است که به صورت ردیفی و دستگاهی خوانده می شود.

در مناطق کرد نشین غرب کشور خصوصاًَ استان ایلام و کردستان هنرمندان بزرگی وجود دارند که خواندن آواز هوره را به حد کمال رسانیده اند, از سرایندگان بزرگ این آواز در گذشته می توان به شادروان داراخان و مرحوم علی نظر اشاره نمود.

سرایندگان هوره :
سید قلی کشاورز, علی کرمی نژاد معروف به حاجی طوسی, بهرام بیگ ولد بیگی, سید علی عسکر کردستانی, نجات, بساط عثمانوند, ابراهیم حسینی, ایل خان ارکوازی, اولعزیز, یاسمی, کریم صادقی و عبد الصمد عبدی پور هوره خوانان معروف استان های ایلام, کرمانشاهان و کردستان هستند اما پس از مرحوم علی نظر, سید قلی کشاورز سرآمد همه هنرمندان این گونه موسیقی است.

بولبول ته ن مه گیر ده نگ وه زاره وه بـه ش ته ن مـایه ی گـول وه داره وه
هـه ر جـای گولیـگه په ر چینی خاره ئـه رای بولبول نـه ی گـول ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وی وه په رچیـن گول مرای مه تله وه یل زو مه وی حاصل

برگردان به پارسی:
چنین با صدای محزون و اندوهبار گریه مکن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقی مانده است.هر کجا گلی هست پرچینی از خار به همراه دارد, ولی بلبل همواره به انتظار گل است.اگر خارها پرچین گل نباشند بلبلان به سادگی به مقصود خود می رسند.


مهر ۱۵ ۱۳۹۰

البوم جدید

عبدالعظیم زاده


مهر ۱۲ ۱۳۹۰

معماری و موسیقی ۲

عبدالعظیم زاده

موسیقی و معماری

بشر در طول تاریخ ، همواره به تلاش های گوناگونی دست زده تا باورها و آرمان های انسانی خویش را در قالب اشکال

مختلف بیان و به دیگران منتقل کند.

همچون موسیقی ، شعر ، نقاشی ، معماری، مجسمه سازی به عنوان راه های بیان دانش و اشتیاق

: شوپنهاور

همه هنر ها می خواهند به مرحله موسیقی برسند

این جمله دربرگیرنده حقیقتی است مهم که آگاهی از آن ما را به شناخت واقعی از مفهوم تمامی هنرها رهنمون می سازد.

سئوال این است : در هنر موسیقی چه کیفیتی نهفته است که سایر هنرها سعی در رسیدن

به آن دارند؟

گفته شوپنهاور در کلامی جامع تر :

همه هنرها در نهایت راهی به سوی انتزاع و تجریدمی گشایند

با این تعریف براحتی می توان مشابهت زیادی بین موسیقی و معماری قائل شد؛ زیرا در آفرینش معماری ، تخیل هنری هنرمند توسط عنصر ایهام خود را به مرز تجرید و انتزاع می رساند .

ایهام کاربرد نماد هایی از فرم های عینی در ساختمان بنا است که موسیقی در آن جایگاهی رفیع دارد.

گوته از معماری به مثابه «موسیقی منجمد»سخن گفت

و ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند. به اعتقاد ما این اندیشة واقعاً زیبا را نمی‌توان بهتر ازنامیدن معماری چونان «موسیقی خاموش» بیان کرد»

رابطة میان معماری و موسیقی بارها مورد مطالعه قرار گرفته است و بسیاری در این مورد تعمق کرده اند چنین رویکردهایی در یونان .کلاسیک آغاز شد

فیثاغورث و افلاطون از جمله اولین کسانی بودند که تئوری‌هایی رادرباره زیبایی به شکل قاعده درآوردند

موسیقی برداشتی صرفا مکانیکی، نظم یافته و سنجیده از امواج صوتی در فضا است و آنگاه که حرکت انسانها درون فضای معینی را

بر می انگیزد و بر روح انسانی و بر فضای عاطفی درونی وی اثرگذاری می کند جلوه گر بازتاب های مستقیم امواج صوتی بر کالبد انسانی می شود.

مفهوم آفرینش در موسیقی ومعماری

آثار موسیقی هنگامی خوش و دوست داشتنی اند و زیبا که از قواعد خاصی پیروی کرده باشند قواعدی که دانش فیزیک چگونگی های فنی آنها را بر اساس حساسیت های گوش و روان انسان بازشناخته و در طول هزاران سال روی آلات موسیقی اندازه گیری کرده و سنجیده است.تجربی بودن مهمترین پایگاه موسیقی شناسان وآهنگسازان به شمار می رود.

در هر حال بر اساس تجربه است که پیروی از قواعد خاصی که توجه دقیق فنی ، فیزیکی دارند شرط توفیق در آفرینش نغمه ها و به طور کلی آثار خوش آیند و زیبا در موسیقی دانسته می شود و در فضایی آکادمیک از هزاران سال پیش تاکنون آموزش داده می شود.

رابطه معماری و موسیقی

نقش اصلی موسیقی تحت تأثیر قرار دادن روح از طریق مرکز عواطف و احساسات است.

انرژی خاصی که در ذرات موسیقی (فوتون‌ها)نهفته است، می‌تواند به خود شکل گیرد و صحنه‌هایی را که آهنگساز هنگام ساختن آهنگ در فکر و نیت خود داشته، دوباره متجلی کند.

بنابراین اثرات ناشی از موسیقی، به طرز خاص تابعی است از آهنگساز، اما با عوامل دیگری از قبیل نوازنده، شنونده، محیط، آلت موسیقی و آهنگ نیز در ارتباط محیط که یکی از توابع اثرات موسیقی است، خود از دو بخش مکان و فضا تشکیل می‌شود. معمار با درک مسائل فوق و باور به این موضوع که موسیقی با روح ارتباط دارد و روح با خدا، زمینه فکری خود را به بعد گسترده‌ای می‌برد که در آن موسیقی فراتر از بعد تکنیکی و کاربرد هنری‌اش قرار گرفته است و درمی‌یابد که این هنر به اشکال گوناگون در تمام سطوح خلقت وجود دارد

بنابراین معمار می‌تواند با این انگیزه به فضایی مطلوب در مکانی مناسب بیاندیشد.

موسیقی در ابتدا برای برانگیختن احساسات روح خلق شد، بنابراین خاصیتی دارد که می‌تواند مستقیماً بر قلب اثر بگذارد

مقایسه انواع موسیقی با انواع معماری

معماری مردمی : متکی به شیوه های سنتی است مانند موسیقی عامیانه که به یک گستره تعلق دارد و دارای شاخه های گونا گون است.

معماری بومی ، که برخاسته از مردم است و در هر ناحیه متکی به سنت ها و آب و هوای آن مرز و بوم یا آن ناحیه است.

مانند موسیقی محلی

معماری مذهبی ، بازتاب نیاز دینی مردم است . مانند موسیقی های مذهبی

معماری یادبودی .مونه منتال . قطع نظر از شکل ظاهری آن ، لازم است احساس تعالی و جاودانیت را القا نماید .مانند موسیقی کلاسیک

معماری سودمند:

به بناهایی اطلاق می گردد که خود را در قالب ارزش های مفید و سودبخش توجیه می کنند.

تشابه معماری و موسیقی

۱:اساس معماری به نوع دید طراح اثر و نوع نیاز استفاده کننده برمی گردد و اساس موسیقی نیز بر نوع نگاه موسیقیدان و خالق اثر و نوع (شنود) مخاطب بنا می شود.(اصولاً هنر, گفت و شنود هنرمند است با مخاطب؛ هنر, گفت است و نقد مخاطبان, شنود.)

همانگونه که در موسیقی، اجرای نت روان، سیال و متصل و یااجرای مقطع و ناپیوسته نت ها را داریم، در بافت موسیقی نیز معماران درصورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصل گوناگون، گاهی همچون هنر گوتیک درجستجوی کاهش آرتیکولاسیون بواسطة تداوم بوده اند و گاهی نیز همچون اکسپرسیونیست هادر جست و جوی پیوستگی و تداوم کامل بوده اند.

هر چنددر هر طبقه از ساختمان ما می‌توانیم با نظاره‌گری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی (سکوت) به ملودی آن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنة ضلع یک ساختمان، دو یا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم.

۲: در هنر معماری ، توجه به نمادها و سمبل ها ، وسیله ایست برای ایجاد رابطه میان مردم و بنا همچنانکه

در موسیقی علمی نیز استفاده از تم های محلی و نواهای فولکوریک وسیله ایست جهت برقراری همین نوع ارتباط عاطفی و ذهنی با مردم.

در موسیقی نیز

این الهام گرفتن از طبیعت منشا بسیاری از آثار بوده است اما تنها آثاری موفق و ماندگار شدند که آکاهانه و با نگاه درست به طبیعت خلق شدند.

۴: شکل های آفریده شده چه در معماری و چه در موسیقی دارای بار تجربی ذهنی اند و نمی توانند بر دو شخص اثری برابر گذارند.

۵: ابزارهای به کار گرفته شده در موسیقی و معماری به اتکا آنچه حاصل معنوی یا مفهوم انتزاعی نهفته در آنهاست قدر یا توان کارایی پیدا می کنند.

در معماری فضا منزلتی خاص دارد . معمار نیز چون دیگر آفرینندگان هنر قادر است با ایجاد فضاهای گونا گون ، همان تاثرات عاطفی

و روحی را القا کند .

به گفته شوپنهاور :

معماری یک نوع مصالحه میان زیبایی و سودبخشی است

گوته می گوید :

معماری یعنی موسیقی جامد است

همچنان که یک قطعه موسیقی می تواند تحت تاثیر فضای صوتی ، فضای روحی سرشار از جذبه های معنوی و آسمانی بیافریند،بنای یک مسجد با آن مناره های سر به فلک کشیده و کشیدگی اضلاع یک کلیسا که گویی سیر به تعالی و عروج را می نمایاند نیز قادر است در بیننده صاحب ایمان ، فضایی سرشار از جذبه های معنوی و مذهبی ایجاد کند.

بردیا” (استاد دانشگاه و نوازنده سنتور):

هنر موسیقی و معماری با توجه به این که در ظاهر از هم خیلی دورند ، اما با یک نگاه انتزاعی میتوانیم نقاط مشترک زیادی را در بین آنها ببینیم ، با این توضیح که عنصر موسیقی صوت است و عنصر معماری حجم و مصالح است ، ولی موسیقی هم معماری است که در حرکت زمان صورت می‌‏گیرد ؛ این در حالی است که ریتم مهمترین نقطه مشترک بین موسیقی و معماری است‌‏

وی افزود : فواصل بین نغمات موسیقایی با فواصل و ابعاد در معماری، ریتم موسیقایی و معماری و رنگ آمیزی از عناصر مشترک بین موسیقی و معماری ایران هستند و ابعاد در هنر معماری با هم تناسب طلایی دارند و فواصل موسیقایی و نغمات هم نسیبت به هم تناسب طلایی دارند ‌‏

این استاد دانشگاه درباره فضای شهری حال حاضر ایران و ارتباطش با موسیقی گفت: فضای شهری بسیار ناهماهنگ و ناکوک است و بناهای ساخته شده هر قسمتش از یک سبک و شیوه برگرفته شده و با نگاه به فضای شهری به جز ناهماهنگی و آزار چشم یک فضای بی هویت را می بینیم متاسفانه این مسئله در موسیقی ما هم موج می زند‌‏ و واقعا نمی دانیم که این فضا متعلق به چه دوره و تفکری

اگر اوضاع موسیقی درست شود شاید بتواند بر فضای معماری شهری تاثیر خوبی بگذارد

ریتم و سکون

در معماری و موسیقی

ریتم به تکرار منظم یا هماهنگ خطوط، اشکال، فرمها یا رنگها گفته می شود، و شامل نظریه بنیادی تکرار است که به عنوان تدبیری برای سازماندهی فرم ها و فضاها در معماری محسوب می شود. تقریبا تمامی انواع بناها از اجزائی تشکیل شده اند که بالطبع تکرار می گردند. تیرها و ستونها تکرار می شوند تا دهنه های تکراری سازه و مدول های فضا را تشکیل دهند. درها و پنجره ها به طور مکرر سطح بنا را سوراخ می کنند تا ورودی نور، هوا، مناظر و مردم را به ان میسر سازند. تکرار فضا ها اغلب برای تامین نیاز های عملکردی مکرر یا مشابه در برنامه ی بنا حاصل می شود

ساده ترین شکل تکرار نوع خطی ان است که از اجزای زیادی تشکیل می شود در هر حال برای این که اجزا به طریقه ی تکرار دسته بندی شوند لازم نیست کاملا مشابه باشند انها ممکن است دارای یک خصیصه مشترک یا یک مخرج مشترک باشند ودر عین حال که تک تک منحصر به فرد هستند متعلق به یک خانواده باشند

به طور کلی ریتم چهار دسته ضرب اهنگ بصری را می توان نام برد:

تکرار یکنواخت: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود

این ریتم باعث نوعی نوعی حرکت و عکس العمل خود به خودی شده وتوجه مخاطب را به دنبال خود هدایت می کند اما به واسطه عدم تنوع تاثیری منفی نیزدر پی دارد و پس از مدتی ملال اور و کسالت بار خواهد شد.

تکرار متناوب: در این ضرب اهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار ان با تغییرات متنابی متنوع خواهد شد به طوری که در هر مخاطب همواره نوعی انتظار برای تکرار دارد

تکرار تکاملی: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر ویا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد. به طوری که نوعی رشد وتکامل را در طول مسیر تغییرات خود دنبال می کند .مانند ماه

ا

تکرار موجی: در این نوع ضرب اهنگ که عمدتا با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می اید و از نوعی تناوب هم بر خوردار است نمونه کاملی از ضرب اهنگ تجسمی است .مانند شن های صحرا

سکون

سکون و توقف با مفهوم مکث در معماری جنبه ای کاربردی دارد. پاگرد پله ها ، میادین و گره های شهری از نمودهای کاربردی آن است. گاهی با ایجاد یک عامل یا عنصر در فضای معماری و جلب توجه بیننده ، عامل مکث و سکون را می توان به خوبی پدید آورد.

[b] ریتم در موسیقی[/b

در تمام قطعات ، پس از دادن نت صدای موسیقی ، ریتم آن را مشخص می نمایند . اهمیت ریتم در موسیقی به حدی است که اگر در آهنگ آشنایی ، تمام نت های آن را در فواصل زمانی یکسان بنوازند ، یا به عبارت دیگر ، ریتم را از آهنگ جدا نمایند ، شناسایی آهنگ مظبور بسیار مشکل خواهد بود . حال اگر ریتم همان آهنگ را بدون در نظر گرفتن نت هایش بنوازند ، شاید بتوان آهنگ را شناسایی کرد . یعنی یک آهنگ را بیشتر می توان از ریتم آن شناخت تا از نت هایش . موسیقی دانان ا بر آنند که ریتم عنصر لاینفک موسیقی بوده ، و به آن نظم و معنی می بخشد ، و جزء مهمی از آهنگ را تشکیل داده و بر احساس و درک موسیقی ما اثر می گذارد . مثلا مارش به خاطر ریتم کوبنده اش هیجان انگیز ، و لالایی با ریتم آرام و لطیف خود به انسان احساس آرامش می دهد ، ریتم یک سرود ، کیفیتی باشکوه و غرورآمیز دارد و در مقابل ، آوازهای قدیمی مذهبی که تقریبا بدون ریتم هستند ، به انسان حالت عرفانی می دهند.

تفاوت معماری و موسیقی

۱: معماری

ذاتا ملموس و متکی بر چگونگی های عینی و ابعادی است تا بتواند بر ذهن ها بنشیند و احسسات و عواطف را برانگیزند….

موسیقی

ذاتا ناملموس است و متکی بر چگونگی های ذهنی و ابعادی است که تنها از راه تولید انگیزه هایی را که از راه شنیدن محسوس افتند و برجهان درون شخص اثر می کنند ، واقعیت می یابد.

۲: معماران

با ماده ملموس و بی شکل سرو کار دارند و نقطه حرکتشان در آفرینش فضای معماری در این باب است که چگونه به آنچه توده ای فاقد هویت شکلی است برش هایی اعمال کنند؟

موسیقی سازان

به انتزاعی از این بیش ، ماده ناملموس و بی شکلی را ، که تا ته برش نخورده هیچگونه خصیصه کاربردی نمی تواند داشته ( بر خلاف سنگ بی شکل و گچ توده و خاک رس ) به عنوان دستمایه در اختیار دارند.

جدا از بعد فیزیکی مسئله و در چهارچوب تاثیرات روانی موسیقی و معماری می توان بیان داشت که :

موسیقی به کمک صوت بیان احساس می کند و معماری

توسط ماده.

اما آیا صوت و ماده به تنهایی و بی دخالت « چیزهایی » دیگر به موسیقی و به معماری امکان ابراز احساس می دهند؟ آیا می شود به صدایی و قطعه سنگی بی توجه به اینکه در چه فضایی قرار گرفته اندیشید ؟

معماری ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، اما موسیقی فقط فضای معنوی دارد

معماری سه بعدی است اما موسیقی تک بعدی

معماری موسیقی مکان است و موسیقی معماری زمان

آنچه موسیقی را از سایر هنرها متمایز می سازد ، بیان صریح و بدون واسطه با مخاطبان خود است ، که انتقال پیام ها و ارمان های ذهنی و عواطف و احساسات هنرمند را به دیگران آسانتر می سازد ،

در حالیکه در معماری پیام ذهنی هنرمند باید در قالب واسطه ای بنام ساختمان ، به دیگران انتقال یابد و یا در نقاشی آرمان های ذهنی هنرمند توسط اشکال و خطوط و رنگ ها بیان می شود و نیز در شعر کلمات نقش انتقال مفاهیم ذهنی شاعر را در به عهده می گیرند.

نسبتهای هارمونیک در معماری و موسیقی

در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.

وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد.


مهر ۱۲ ۱۳۹۰

موسیقی و معماری

عبدالعظیم زاده

موسیقی و معماری

بشر در طول تاریخ ، همواره به تلاش های گوناگونی دست زده تا باورها و آرمان های انسانی خویش را در قالب اشکال

مختلف بیان و به دیگران منتقل کند.

همچون موسیقی ، شعر ، نقاشی ، معماری، مجسمه سازی به عنوان راه های بیان دانش و اشتیاق

: شوپنهاور

همه هنر ها می خواهند به مرحله موسیقی برسند

این جمله دربرگیرنده حقیقتی است مهم که آگاهی از آن ما را به شناخت واقعی از مفهوم تمامی هنرها رهنمون می سازد.

سئوال این است : در هنر موسیقی چه کیفیتی نهفته است که سایر هنرها سعی در رسیدن

به آن دارند؟

گفته شوپنهاور در کلامی جامع تر :

همه هنرها در نهایت راهی به سوی انتزاع و تجریدمی گشایند

با این تعریف براحتی می توان مشابهت زیادی بین موسیقی و معماری قائل شد؛ زیرا در آفرینش معماری ، تخیل هنری هنرمند توسط عنصر ایهام خود را به مرز تجرید و انتزاع می رساند .

ایهام کاربرد نماد هایی از فرم های عینی در ساختمان بنا است که موسیقی در آن جایگاهی رفیع دارد.

گوته از معماری به مثابه «موسیقی منجمد»سخن گفت

و ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند. به اعتقاد ما این اندیشة واقعاً زیبا را نمی‌توان بهتر ازنامیدن معماری چونان «موسیقی خاموش» بیان کرد»

رابطة میان معماری و موسیقی بارها مورد مطالعه قرار گرفته است و بسیاری در این مورد تعمق کرده اند چنین رویکردهایی در یونان .کلاسیک آغاز شد

فیثاغورث و افلاطون از جمله اولین کسانی بودند که تئوری‌هایی رادرباره زیبایی به شکل قاعده درآوردند

موسیقی برداشتی صرفا مکانیکی، نظم یافته و سنجیده از امواج صوتی در فضا است و آنگاه که حرکت انسانها درون فضای معینی را

بر می انگیزد و بر روح انسانی و بر فضای عاطفی درونی وی اثرگذاری می کند جلوه گر بازتاب های مستقیم امواج صوتی بر کالبد انسانی می شود.

مفهوم آفرینش در موسیقی ومعماری

آثار موسیقی هنگامی خوش و دوست داشتنی اند و زیبا که از قواعد خاصی پیروی کرده باشند قواعدی که دانش فیزیک چگونگی های فنی آنها را بر اساس حساسیت های گوش و روان انسان بازشناخته و در طول هزاران سال روی آلات موسیقی اندازه گیری کرده و سنجیده است.تجربی بودن مهمترین پایگاه موسیقی شناسان وآهنگسازان به شمار می رود.

در هر حال بر اساس تجربه است که پیروی از قواعد خاصی که توجه دقیق فنی ، فیزیکی دارند شرط توفیق در آفرینش نغمه ها و به طور کلی آثار خوش آیند و زیبا در موسیقی دانسته می شود و در فضایی آکادمیک از هزاران سال پیش تاکنون آموزش داده می شود.

رابطه معماری و موسیقی

نقش اصلی موسیقی تحت تأثیر قرار دادن روح از طریق مرکز عواطف و احساسات است.

انرژی خاصی که در ذرات موسیقی (فوتون‌ها)نهفته است، می‌تواند به خود شکل گیرد و صحنه‌هایی را که آهنگساز هنگام ساختن آهنگ در فکر و نیت خود داشته، دوباره متجلی کند.

بنابراین اثرات ناشی از موسیقی، به طرز خاص تابعی است از آهنگساز، اما با عوامل دیگری از قبیل نوازنده، شنونده، محیط، آلت موسیقی و آهنگ نیز در ارتباط محیط که یکی از توابع اثرات موسیقی است، خود از دو بخش مکان و فضا تشکیل می‌شود. معمار با درک مسائل فوق و باور به این موضوع که موسیقی با روح ارتباط دارد و روح با خدا، زمینه فکری خود را به بعد گسترده‌ای می‌برد که در آن موسیقی فراتر از بعد تکنیکی و کاربرد هنری‌اش قرار گرفته است و درمی‌یابد که این هنر به اشکال گوناگون در تمام سطوح خلقت وجود دارد

بنابراین معمار می‌تواند با این انگیزه به فضایی مطلوب در مکانی مناسب بیاندیشد.

موسیقی در ابتدا برای برانگیختن احساسات روح خلق شد، بنابراین خاصیتی دارد که می‌تواند مستقیماً بر قلب اثر بگذارد

مقایسه انواع موسیقی با انواع معماری

معماری مردمی : متکی به شیوه های سنتی است مانند موسیقی عامیانه که به یک گستره تعلق دارد و دارای شاخه های گونا گون است.

معماری بومی ، که برخاسته از مردم است و در هر ناحیه متکی به سنت ها و آب و هوای آن مرز و بوم یا آن ناحیه است.

مانند موسیقی محلی

معماری مذهبی ، بازتاب نیاز دینی مردم است . مانند موسیقی های مذهبی

معماری یادبودی .مونه منتال . قطع نظر از شکل ظاهری آن ، لازم است احساس تعالی و جاودانیت را القا نماید .مانند موسیقی کلاسیک

معماری سودمند:

به بناهایی اطلاق می گردد که خود را در قالب ارزش های مفید و سودبخش توجیه می کنند.

تشابه معماری و موسیقی

۱:اساس معماری به نوع دید طراح اثر و نوع نیاز استفاده کننده برمی گردد و اساس موسیقی نیز بر نوع نگاه موسیقیدان و خالق اثر و نوع (شنود) مخاطب بنا می شود.(اصولاً هنر, گفت و شنود هنرمند است با مخاطب؛ هنر, گفت است و نقد مخاطبان, شنود.)

همانگونه که در موسیقی، اجرای نت روان، سیال و متصل و یااجرای مقطع و ناپیوسته نت ها را داریم، در بافت موسیقی نیز معماران درصورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصل گوناگون، گاهی همچون هنر گوتیک درجستجوی کاهش آرتیکولاسیون بواسطة تداوم بوده اند و گاهی نیز همچون اکسپرسیونیست هادر جست و جوی پیوستگی و تداوم کامل بوده اند.

هر چنددر هر طبقه از ساختمان ما می‌توانیم با نظاره‌گری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی (سکوت) به ملودی آن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنة ضلع یک ساختمان، دو یا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم.

۲: در هنر معماری ، توجه به نمادها و سمبل ها ، وسیله ایست برای ایجاد رابطه میان مردم و بنا همچنانکه

در موسیقی علمی نیز استفاده از تم های محلی و نواهای فولکوریک وسیله ایست جهت برقراری همین نوع ارتباط عاطفی و ذهنی با مردم.

در موسیقی نیز

این الهام گرفتن از طبیعت منشا بسیاری از آثار بوده است اما تنها آثاری موفق و ماندگار شدند که آکاهانه و با نگاه درست به طبیعت خلق شدند.

۴: شکل های آفریده شده چه در معماری و چه در موسیقی دارای بار تجربی ذهنی اند و نمی توانند بر دو شخص اثری برابر گذارند.

۵: ابزارهای به کار گرفته شده در موسیقی و معماری به اتکا آنچه حاصل معنوی یا مفهوم انتزاعی نهفته در آنهاست قدر یا توان کارایی پیدا می کنند.

در معماری فضا منزلتی خاص دارد . معمار نیز چون دیگر آفرینندگان هنر قادر است با ایجاد فضاهای گونا گون ، همان تاثرات عاطفی

و روحی را القا کند .

به گفته شوپنهاور :

معماری یک نوع مصالحه میان زیبایی و سودبخشی است

گوته می گوید :

معماری یعنی موسیقی جامد است

همچنان که یک قطعه موسیقی می تواند تحت تاثیر فضای صوتی ، فضای روحی سرشار از جذبه های معنوی و آسمانی بیافریند،بنای یک مسجد با آن مناره های سر به فلک کشیده و کشیدگی اضلاع یک کلیسا که گویی سیر به تعالی و عروج را می نمایاند نیز قادر است در بیننده صاحب ایمان ، فضایی سرشار از جذبه های معنوی و مذهبی ایجاد کند.

بردیا” (استاد دانشگاه و نوازنده سنتور):

هنر موسیقی و معماری با توجه به این که در ظاهر از هم خیلی دورند ، اما با یک نگاه انتزاعی میتوانیم نقاط مشترک زیادی را در بین آنها ببینیم ، با این توضیح که عنصر موسیقی صوت است و عنصر معماری حجم و مصالح است ، ولی موسیقی هم معماری است که در حرکت زمان صورت می‌‏گیرد ؛ این در حالی است که ریتم مهمترین نقطه مشترک بین موسیقی و معماری است‌‏

وی افزود : فواصل بین نغمات موسیقایی با فواصل و ابعاد در معماری، ریتم موسیقایی و معماری و رنگ آمیزی از عناصر مشترک بین موسیقی و معماری ایران هستند و ابعاد در هنر معماری با هم تناسب طلایی دارند و فواصل موسیقایی و نغمات هم نسیبت به هم تناسب طلایی دارند ‌‏

این استاد دانشگاه درباره فضای شهری حال حاضر ایران و ارتباطش با موسیقی گفت: فضای شهری بسیار ناهماهنگ و ناکوک است و بناهای ساخته شده هر قسمتش از یک سبک و شیوه برگرفته شده و با نگاه به فضای شهری به جز ناهماهنگی و آزار چشم یک فضای بی هویت را می بینیم متاسفانه این مسئله در موسیقی ما هم موج می زند‌‏ و واقعا نمی دانیم که این فضا متعلق به چه دوره و تفکری

اگر اوضاع موسیقی درست شود شاید بتواند بر فضای معماری شهری تاثیر خوبی بگذارد

ریتم و سکون

در معماری و موسیقی

ریتم به تکرار منظم یا هماهنگ خطوط، اشکال، فرمها یا رنگها گفته می شود، و شامل نظریه بنیادی تکرار است که به عنوان تدبیری برای سازماندهی فرم ها و فضاها در معماری محسوب می شود. تقریبا تمامی انواع بناها از اجزائی تشکیل شده اند که بالطبع تکرار می گردند. تیرها و ستونها تکرار می شوند تا دهنه های تکراری سازه و مدول های فضا را تشکیل دهند. درها و پنجره ها به طور مکرر سطح بنا را سوراخ می کنند تا ورودی نور، هوا، مناظر و مردم را به ان میسر سازند. تکرار فضا ها اغلب برای تامین نیاز های عملکردی مکرر یا مشابه در برنامه ی بنا حاصل می شود

ساده ترین شکل تکرار نوع خطی ان است که از اجزای زیادی تشکیل می شود در هر حال برای این که اجزا به طریقه ی تکرار دسته بندی شوند لازم نیست کاملا مشابه باشند انها ممکن است دارای یک خصیصه مشترک یا یک مخرج مشترک باشند ودر عین حال که تک تک منحصر به فرد هستند متعلق به یک خانواده باشند

به طور کلی ریتم چهار دسته ضرب اهنگ بصری را می توان نام برد:

تکرار یکنواخت: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود

این ریتم باعث نوعی نوعی حرکت و عکس العمل خود به خودی شده وتوجه مخاطب را به دنبال خود هدایت می کند اما به واسطه عدم تنوع تاثیری منفی نیزدر پی دارد و پس از مدتی ملال اور و کسالت بار خواهد شد.

تکرار متناوب: در این ضرب اهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار ان با تغییرات متنابی متنوع خواهد شد به طوری که در هر مخاطب همواره نوعی انتظار برای تکرار دارد

تکرار تکاملی: در این نوع ضرب اهنگ یک تصویر ویا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد. به طوری که نوعی رشد وتکامل را در طول مسیر تغییرات خود دنبال می کند .مانند ماه

ا

تکرار موجی: در این نوع ضرب اهنگ که عمدتا با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می اید و از نوعی تناوب هم بر خوردار است نمونه کاملی از ضرب اهنگ تجسمی است .مانند شن های صحرا

سکون

سکون و توقف با مفهوم مکث در معماری جنبه ای کاربردی دارد. پاگرد پله ها ، میادین و گره های شهری از نمودهای کاربردی آن است. گاهی با ایجاد یک عامل یا عنصر در فضای معماری و جلب توجه بیننده ، عامل مکث و سکون را می توان به خوبی پدید آورد.

[b] ریتم در موسیقی[/b

در تمام قطعات ، پس از دادن نت صدای موسیقی ، ریتم آن را مشخص می نمایند . اهمیت ریتم در موسیقی به حدی است که اگر در آهنگ آشنایی ، تمام نت های آن را در فواصل زمانی یکسان بنوازند ، یا به عبارت دیگر ، ریتم را از آهنگ جدا نمایند ، شناسایی آهنگ مظبور بسیار مشکل خواهد بود . حال اگر ریتم همان آهنگ را بدون در نظر گرفتن نت هایش بنوازند ، شاید بتوان آهنگ را شناسایی کرد . یعنی یک آهنگ را بیشتر می توان از ریتم آن شناخت تا از نت هایش . موسیقی دانان ا بر آنند که ریتم عنصر لاینفک موسیقی بوده ، و به آن نظم و معنی می بخشد ، و جزء مهمی از آهنگ را تشکیل داده و بر احساس و درک موسیقی ما اثر می گذارد . مثلا مارش به خاطر ریتم کوبنده اش هیجان انگیز ، و لالایی با ریتم آرام و لطیف خود به انسان احساس آرامش می دهد ، ریتم یک سرود ، کیفیتی باشکوه و غرورآمیز دارد و در مقابل ، آوازهای قدیمی مذهبی که تقریبا بدون ریتم هستند ، به انسان حالت عرفانی می دهند.

تفاوت معماری و موسیقی

۱: معماری

ذاتا ملموس و متکی بر چگونگی های عینی و ابعادی است تا بتواند بر ذهن ها بنشیند و احسسات و عواطف را برانگیزند….

موسیقی

ذاتا ناملموس است و متکی بر چگونگی های ذهنی و ابعادی است که تنها از راه تولید انگیزه هایی را که از راه شنیدن محسوس افتند و برجهان درون شخص اثر می کنند ، واقعیت می یابد.

۲: معماران

با ماده ملموس و بی شکل سرو کار دارند و نقطه حرکتشان در آفرینش فضای معماری در این باب است که چگونه به آنچه توده ای فاقد هویت شکلی است برش هایی اعمال کنند؟

موسیقی سازان

به انتزاعی از این بیش ، ماده ناملموس و بی شکلی را ، که تا ته برش نخورده هیچگونه خصیصه کاربردی نمی تواند داشته ( بر خلاف سنگ بی شکل و گچ توده و خاک رس ) به عنوان دستمایه در اختیار دارند.

جدا از بعد فیزیکی مسئله و در چهارچوب تاثیرات روانی موسیقی و معماری می توان بیان داشت که :

موسیقی به کمک صوت بیان احساس می کند و معماری

توسط ماده.

اما آیا صوت و ماده به تنهایی و بی دخالت « چیزهایی » دیگر به موسیقی و به معماری امکان ابراز احساس می دهند؟ آیا می شود به صدایی و قطعه سنگی بی توجه به اینکه در چه فضایی قرار گرفته اندیشید ؟

معماری ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، اما موسیقی فقط فضای معنوی دارد

معماری سه بعدی است اما موسیقی تک بعدی

معماری موسیقی مکان است و موسیقی معماری زمان

آنچه موسیقی را از سایر هنرها متمایز می سازد ، بیان صریح و بدون واسطه با مخاطبان خود است ، که انتقال پیام ها و ارمان های ذهنی و عواطف و احساسات هنرمند را به دیگران آسانتر می سازد ،

در حالیکه در معماری پیام ذهنی هنرمند باید در قالب واسطه ای بنام ساختمان ، به دیگران انتقال یابد و یا در نقاشی آرمان های ذهنی هنرمند توسط اشکال و خطوط و رنگ ها بیان می شود و نیز در شعر کلمات نقش انتقال مفاهیم ذهنی شاعر را در به عهده می گیرند.

نسبتهای هارمونیک در معماری و موسیقی

در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.

وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد.


مهر ۱۲ ۱۳۹۰

معماری موسیقی مجسم

عبدالعظیم زاده

معماری موسیقی مجسم :

گوته روزی گفته بود: « یک فیسلوف برجسته، از معماری به مثابة ” موسیقی منجمد “

سخن می گوید .ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند. به اعتقاد ما این اندیشه واقعاً زیبا را نمی توان بهتر از نامیدن معماری چونان موسیقی ”خاموش “ بیان کرد» .

همانگونه که ما در موسیقی، اجرای نت روان، سیال و متصل ( = لگاتو) و یا اجرای مقطع و ناپیوسته نت ها (= استاکاتو) داریم، در بافت موسیقی نیز معماران در صورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصل گوناگون، گاهی همچون هنر گوتیک در جستجوی کاهش آرتیکولاسیون بواسطة تداوم بوده اند و گاهی نیز همچون اکسپرسیونیسم آلمان در آغاز قرن بیستم در جست و جوی پیوستگی و تداوم کامل ( = لگاتو).

هر چند در هر طبقه از ساختمان، ما می توانیم با نظاره گری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی / سکوت به ملودی آن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنة ضلع یک ساختمان، دو یا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم. به زبان دیگر، همانگونه که دانش هارمونی ما را به خصیصه های آکوردها و توانایی پیوندشان با یکدیگر، با توجه به ارزش های ساختمانی، ملودیک و وزنی آنها آگاه می سازد، کاوشگر نیز می تواند هارمونی بافت موسیقی را برداشت کند.

[IMG]file:///J:/sheida/معماری%۲۰آینده%۲۰,هنر%۲۰یا%۲۰تک� �ولوژی؟_files/43y5jir_th.jpg[/IMG]

ارتباط معماری و موسیقی

همه هنرها به طور عرضی با همدیگر ارتباط دارند، چراکه منشا همه آنها تجلی زیبایی است. این زیبایی در معماری و مجسمه سازی به شکل نسبت های طول و عرض و ارتفاع اتفاق می افتد. در یک چهره، تناسبات هستند که زیبایی می آفرینند. گاهی هم تناسبات رنگ ها باعث ایجاد زیبایی می شوند که در آنجا هم مجموعه فرکانس های نوری، تناسبات دلپذیری را به وجود می آورند. در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.

ما روی یک پاره خط به طول یک، تنها یک نقطه را پیدا می کنیم که موجزترین نسبت را به ما بدهد. در همه هنرها ایجاز، یکی از شروط است. در نقطه ای که ما پیدا می کنیم، نسبت کل پاره خط به بخش بزرگ، برابر است با نسبت بخش بزرگ به بخش کوچک و این نسبت، عدد فی را به ما می دهد که اصطلاحا به آن نسبت الهی گفته می شود، یعنی اینکه ما با این قاعده توحیدی مواجه هستیم که هرچیزی از یک یعنی وجه حقیقی عالم و وحدت حقیقی عالم نشات بگیرد، برای ما زیباست. بعد از عدد یک عددهای دو و سه هستند. تمام گام های موسیقی ازاین دو عدد حاصل می شوند. وقتی که وارد مبحث ریتم می شویم، با دوضربی یا سه ضربی مواجه هستیم. اصلا ریتمی ازاین قاعده خارج نیست. وقتی ریتم ترکیبی می شود، حاصل ضرب عددهای دو و سه است و موقعی که ریتم مختلط می شود، حاصل جمع این دو عدد است (البته با ترتیب های متنوع و مختلف). وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد. به قول حافظ:

“یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان که می شنوم نامکرر است”

الهامات موسیقایی

مولانا می فرماید: سایه دیوار و سقف هر مکان / سایه اندیشه معمار دان . نسبت در ساختمان به دو گونه اتفاق می افتد؛ گاهی ما نمای ساختمان را می بینیم و گاهی ما در داخل ساختمان واقع می شویم و حس داخلی ساختمان را درک می کنیم که به آن حس محیطی گفته می شود. معماری، ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، ولی موسیقی فقط فضای معنوی ایجاد می کند. به عبارت دیگر موسیقی، معماری زمان است و معماری، موسیقی مکان. بر همین اساس از بناهای ایرانی می توان به مسجد شیخ لطف الله اشاره کرد. اکثر افراد صاحبنظر در باب معماری هم اذعان کرده اند که تناسبات، رنگ و نور در این مسجد، انسان را مسحور می کند.

همانگونه که ما می توانیم با شنیدن قسمت پایانی « بهار جاودانه » از جادة ابریشم ۲، اثر کیتارو، آهنگساز ژاپنی، صدای بلورین آب زلال و روان، روی سنگریزه های غژغژ کننده، که پرتوهای زرین خورشید پس از عبور از لابه لای درختان جنگل کاملاً در آن نفوذ کرده اند را تجسم کنیم با نگریستن بر ساختمان های بافت عرفانی – سنتی نیز می توانیم آهنگ های ماورایی آن را نیز زمزمه کنیم و به جهان فراسوی میل کنیم.

از معماری تا موسیقی

واقعیت این است که آنچه یک شنوده موسیقی ـ شنونده‌ای که بر حسب اتفاق خود موسیقیدان نیست! ـ از موسیقی دریافت می‌کند، در واقع بیشتر احساسی است تا تعقلی؛ در این بین البته اگر این شنونده باز هم بر حسب اتفاق معمار هم باشد تاثیر تعاملی و تقابلی که وی می‌تواند از آنچه که آنرا « سازماندهی نوا در سرزمین ایران» می‌نامند، دریافت ‌کند، در بهترین شرایط ممکن این معمار غیر موسیقیدان را، به تناسب آگاهی‌های نیم بند موسیقاییش، نزدیک تر به احساس آفریننده آن قطعه موسیقی که او می‌شنود، خواهد کرد! خوب البته نمی‌توان انتظار داشت همه معمار ها موسیقیدان هم باشند ولی انتظار اینکه در یک قرن میان گستره یک خالق معماری یک شنوده خوب موسیقی هم باشد دور از ذهن نیست.

شعر در معماری

شعرا در تمامی ادوار زیباترین و پرمایه ترین احساسات انسانی رادر قالب کلام

موزون و آهنگین خویش انعکاس می دادند و از سرچشمه غنی معارف بشری

برای خلق موسیقی مکتوب سود جسته و گفتگویی بی زمان را در سناریوی

تاریخ رقم زده اند .

شعر واقعیت را به تجرید می کشد و معماری از تجریدها به سمت واقعیت حرکت

می کند و یک احساس متعالی را از پس خطوط به یک فضای ملموس مبدل

می سازد, همانگونه که افراد گوناگون می توانند برداشت های متفاوتی از شعر

یکسانی داشته باشند

مخاطبان یک اثر معماری هم می تواننداحساسات متفاوتی را دریک فضای عینی

تجربه کنند ؛ در واقع همانگونه که سراینده ابیات,سعی در به اشتراک گذارندن

مفاهیمی با خوانندگان خویش داردولی هربار که شعری خوانده می شود در واقع

شعرجدیدی سروده می شود موفقیت معماران هم (اگر موفقیت را عامه پسند

بودن یک اثر بدانیم ) صرفاً به میزان پختگی خطوط طراحی وابسته نیست بلکه هر

مخاطب معماری بتنهایی شاعرفضایی نو است.

قافیه و ردیف در شعر فضا حرکات موزون خطوطی ست که آهنگ زیستن را

زمزمه می کنند.

شعرا بارها توانسته اند ایده هایی برای خلق آثاری ماندگاردر اختیار معماران قرار

دهندو در مقابل معماری و معماران هم بارها دستمایه های شاعرانه ای را فراهم

آورده اندکه یافتن و برگزیدن آنها دردیوان های بجا مانده آنچنان سهل و ساده

نمی نماید.

موسیقی را روح زمان و معماری را روح مکان نامیده اند.

هارمونی تصویری یا صوتی تضمینی برای لذت زیباشناسی است.

معماری معنای مکان است .سکوت را منعکس می کند و بازگشت به فضای آغازین را بشارت می دهد .سکوت وظیفه ی معماری است تا صدای فضا در آن طنین افکند.

در نهایت باید گفت اگر بررسی تطبیقی معماری و موسیقی به حد مقایسه حرکت تناوبی در نواختن گوشه های یک ردیف و تبدیل این گوشه ها به یکدیگر در بداهه نوازی نوازنده، با تقسیمات فضایی موجود در معماری ایران، تنزل یابد، باید گفت نتیجه چنین تطبیقی آنچنان که در ذات سطحی خود آنرا فریاد می‌زند، یک بازی صوری و یک ارتباط از نوع بافتن آسمان و ریسمان به هم است، حال هر چقدر هم بافنده متبحر باشد….


مهر ۱۲ ۱۳۹۰

ارتباط هنرهای معماری و موسیقی

عبدالعظیم زاده

ارتباط هنرهای معماری و موسیقی در بحث هنر سنتی یکی از مفاهیمی است که می‌توان رد پای آن‌را در هنرهای دیگر به‌واسطه‌ی تشخیص عناصر سازنده‌ی آنها دنبال نمود. یکی از حلقه‌های اتصال، هنر نگارگری است که ظرایف آن با دو هنر معماری و موسیقی قابل تطبیق است.

لذا می‌توان جهت بررسیِ معادل‌های هنر‌های سنتی، حلقه‌های اتصال هنرهای معماری و موسیقی را در دیگر هنرهای وابسته با بنیاد سنتی جست‌و‌جو کرد .

چه رابطه‌ای بین فضای فیزیکی معماری و فضای غیر‌فیزیکی موسیقی وجود دارد؟ معماری موسیقایی چیست؟ موسیقی‌ای که به معماری می‌گراید کدام است؟ این سوالات، نمونه‌های بسیار ناچیزی از سوالاتی است که دراین مقوله پیش می‌آید و تا زمانی‌که موسیقی نواخته و معماری بنا شود این سوال‌ها و دغدغه‌ها ادامه دارند.

در این زمینه کوشش‌هایی انجام شده است، منابعی تالیف و طرح‌هایی نیز ترسیم شده‌اند که به‌عنوان مثال می‌توان به‌نظرات «منصور فلامکی» در کتاب معماری و موسیقی و همچنین سخنرانی «حسام‌الدین سراج» اشاره کرد. روش کار به‌گونه‌ای است که ملودی‌های خاصی به یک معماری نسبت داده و سعی می‌شود که با استفاده از یک تم معین، به‌طرح یک معماری مشخص پرداخته شود.

این بررسی، به دنبال پیروی کردن معماری از یک نوع موسیقی خاص و شکل‌گیری یک حجم بر اساس یک صوت نیست. دراین مجال سعی شده است که با استفاده از تعاریف بنیادین هنر‌ها رابطه‌ی موسیقی و معماری درهنرهای اصیل ایرانی به‌طور مختصر بررسی شود. موسیقی‌دان می‌نوازد، معمار بنا می‌کند، بازیگر فضای مورد نظر خود را شکل می‌دهد و نقاش دنیای چند بعدی خود را در قالب دو بعد به نمایش می‌گذارد، زبان بیان متفاوت است ولی می‌توان تمام آنها را در یک قالب جمع‌آوری کرد، قالبی که حد و مرز آن مشخص نیست. در حقیقت در هر هنر اصیلی، هنرمند هنر خود را وسیله و ابزاری می‌یابد برای بیان درونیات خویش که این درونیات چیزی نیست مگر دست یازیدن به جهانی و عالمی ورای این مکان و زمان…

هنر اصیل

عمل هنر اصیل، رهایی دانش از قیدها و اراده، ترک نفس و منافع مادی آن و ارتقا به مرتبه‌ی شهود حقیقت است. مقصد علم، جهان است با اجزای آن و مقصد هنر‌، جزء و فردی است که جهانی در او نهان است. یک اثر هنری هرچه بتواند صورت افلاطونی شی‌ء را بهتر نشان دهد به موفقیت نزدیک‌تر است. به‌همین جهت غرض از تصویر یک شخص مطابقت محض نیست بلکه غرض آن است که تا حد امکان بعضی از صفات اساسی یا کلی انسان را عرضه بدارد. درمجموع باید گفت که «هنر عبارت است از در قالب اثر آمدن حقیقت».

بشر درطول تاریخ همواره به‌تلاش‌های گوناگونی دست زده است تا باورها و آرمان‌های انسانی خویش را در قالب اشکال مختلف بیان و به‌دیگران منتقل کند. بی‌تردید تا کنون اهمیت هیچ‌یک از این تلاش‌ها به‌اندازه‌ی هنر در نمایان ساختن جوهر پندار و اندیشه‌ی انسان در طول تاریخ، فرهنگ و تمدن بشر ارزشمند نبوده است. اندیشه‌هایی که با کشیدن، نواختن یا ساختن بیان شده است. «بندتوکروچه» درتعریفی که از هنر به‌عمل می‌آورد اشاره به درون دارد، درونی که معنی خاصی دارد. او می‌گوید: «اعجاز هنر نه درتجسم صورت بلکه در درک و فهم آن است، تجسم امری است فنی که به مهارت و چیره‌دستی مربوط است.».

مقام هنر از علم بالاتر است زیرا علم از راه کوشش برای جمع مواد و اشکال احتیاط‌آمیز به‌هدف می‌رسد و هنر از راه شهود و تجلی به‌غرض خویش نایل می‌شود. برای علم، داشتن استعداد کافی است، ولی هنر احتیاج به نبوغ دارد. هنر غم و اندوه زندگی را تسکین می‌دهد زیرا ما را از امور جزیی و زودگذر به جهان کلی و ابدی می‌کشاند. به‌قول «اسپینوزا»، «ذهن هرچه بیشتر منظر جاودانی اشیا را ببیند، به‌همان قدر در ابدیت سهیم ا ست.».

سلسه مراتب هنرها

میزان «شوپنهاور» برای طبقه‌بندی و ترتیب سلسله‌ی هنرها، درجات عینیت یافتن خواست یا اراده است. به این ترتیب که هنرها از معماری و مجسمه‌سازی که هنرهایی سه‌بعدی هستند به نقاشی که مانند همه‌ی هنرهای مکانی هنری دو‌بعدی است و سپس به‌سوی شعر و از همه بالاتر موسیقی که هنری یک بعدی و زمانی است رو به کمال می‌روند.

معماری فرا نماینده‌ی برخی ایده‌های بستر همچون سنگینی، همبستگی، استواری و سختی است. یعنی صفات کلی سنگ در نگارگری و پیکرتراشی تاریخی فرانماینده ایده‌ی انسان است، اگر چه سروکار پیکر‌تراشی در اصل با زیبایی و لطافت است و سروکار نگارگری بیشتر با فرا نمودن ویژگی و شور… در موسیقی هنرمند برای بیان درونیات خود تنها از بعد زمان بهره می‌جوید، اما والاترین همه‌ی هنرها موسیقی است، «کانت» و «هگل» در بیان مراتب هنرهای زیبا موسیقی را در میان نقاشی و شعر قرار داده و مقام شعر را برتر دانسته‌اند، اما شوپنهاور موسیقی را مافوق تصورات دانسته و آن را عالی‌ترین هنر انسانی شمرده است.

موسیقی

قدرت هنر در بالا بردن ما از این عالم نفسانی بیشتر در موسیقی آشکار است، موسیقی به‌هیچ وجه مانند هنرهای دیگر رونوشت آمال و تصورات و حقیقت اشیا نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ی خود اراده یا خواست است. موسیقی آن حرکت و کوشش و سرگردانی ابدی اراده را نشان می‌دهد که بالاخره به‌سوی خود برمی‌گردد و کوشش را از سر می‌گیرد. به‌همین جهت اثر موسیقی از هنرهای دیگر نافذ‌تر و قوی‌تر است، زیرا هنرهای دیگر با سایه‌ی اشیا سروکار دارند و موسیقی با خود آنها.

فرق دیگر موسیقی با هنرهای دیگر در این است که موسیقی مستقیماً – نه از راه تصورات – بر احساسات ما اثر می‌کند. انسان با گوش فرا دادن به موسیقی از آن حقیقت نهفته در زیر پندارها کشف مستقیمی می‌کند، اگر چه نه به‌صورت مفهومی، و این حقیقت را که به‌صورت هنری پدیدار شده به‌صورت عینی و بی‌تعلق درونیافت می‌کند، نه‌همچون کسی که اسیر چنگال جباریت خواست است. افزون بر این اگر می‌توانستیم همه‌ی آنچه را که موسیقی بدون مفاهیم بیان می‌کند به‌درستی با مفاهیم بیان کنیم، به فلسفه‌ی راستین می‌رسیدیم، او با چیزی سخن می‌گوید که از ذهن لطیف‌تر است.

شوپنهاور موسیقی محض یا مطلق را برتر از موسیقی برنامه‌ای یا توصیفی می‌داند‌، مانند موسیقی برنامه‌ریزی شده یا تقلیدگر که صداهای طبیعی را تقلید می‌کند یا «نقاشی در صدا» و همچنین اپرا. طبق نظر شوپنهاور، موسیقی عالی‌ترین نوع هنری بوده و نیازی به‌حمایت اشکال دیگر هنری ندارد. به‌نظر او وقتی موسیقی به کلمات خیلی نزدیک شده و در پی شکل‌گرفتن بر اساس حوادث باشد، این یعنی‌که مترصد استفاده از زبانی است که به خودش تعلق ندارد.

معماری

معماری به‌طور کلی فضایی سه‌بعدی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. برآمدگی‌ها وتورفتگی‌ها، هم در موسیقی و هم درحوزه‌ی هنرهای بصری، اهمیت دارند. برخورد درست با نسبت‌ها در اینجا ضرورت دارد. در هنر معماری، هنرمند معمار برای بیان یافته‌هایش خود را به‌طور همزمان نیازمند به چهار بعد طول، عرض، ارتفاع و زمان می‌یابد. معماری ترکیبی است ازعلم‌، هنر و تجربه که در رشته‌هایی نظیر ساختمان قدمتی چند هزار ساله دارد. معماری یعنی ارایه‌ی توصیفی فنی از یک سیستم که نشان‌دهنده‌ی ساختار اجزا آن، ارتباط بین آنها و اصول و قواعد حاکم بر طراحی و تکامل آنها در گذر زمان باشد.

بهترین معماری باید نه با تزریق‌، بلکه با نسبت‌ها و حجم‌های سازنده سروکار داشته باشد. «هایدگر» برای تجسم بخشیدن به تصورات خود از هنر به‌مثالی منبعث از معماری متوسل می‌شود، او معماری را در کنار نقاشی، مجسمه‌سازی و موسیقی نشانده و به‌صراحت از آن تحت‌عنوان یکی از هنرهای «ذاتاً شاعرانه» نام می‌برد. معماری یک هنر بصری است، درحوزه‌ی بصری اجزای سازنده‌ای وجود دارد که مرتبط با آن چیزی است که ما حوزه‌ی عقلانی‌اش می‌خوانیم و در عین حال بخشی از موسیقی نیز به‌حساب می‌آید.

مفاهیم و زبان مشترک معماری و موسیقی اصیل ایرانی

وقتی سخن از مشترکات معماری و موسیقی به‌میان می‌آید، ابتدایی‌ترین پرسش به ماهیت وجودی این دو هنر باز می‌گردد که یکی ذاتاً ملموس و عینی و دیگری تجریدی و ذهنی است.

به‌کارگیری ابزارهای تحلیلی در پاسخ‌گویی به این پرسش که معماری و موسیقی، چگونه با یکدیگر ارتباط دارند و مشترکات و مفترقات آنها چیست ما را به مسیری رهنمون می‌شود که طی آن خواهیم دید آفرینش معماری از همان خاستگاهی بر‌می‌خیزد و از همان گذرگاه‌هایی عبور می‌کند و بالاخره،‌ به‌همان سر‌منزل‌هایی می‌رسد که آفرینش موسیقی نیز مقید به آنهاست. شاید به‌همین دلیل «گوته» معتقد  است که «معماری یعنی موسیقی منجمد شده.».

زمان از مفاهیم مهم در معماری و موسیقی است، مفهوم زمان در موسیقی بسیار خوب درک می‌شود، و حرکت، وزن و «گذشت زمان» با آفرینش زمان و مکان ارتباط دارد. این مفهوم از زمان در هنرهای ایرانی موجب می‌شود که وزن، مفهومی دورانی بیابد و تکرار الگوهای وزنی، تجلی‌بخش مجرد این تفکر باشد که در آثار نگارگری به‌وسیله‌ی اسلیمی‌ها‌، طرح‌های هندسی، روانی و سیالیت و دَوَران موجود، در معماری با تکرار و توالی اجزای یک اثر و در موسیقی با ادوار ایقاعی به تکامل می‌رسد.

هنرها هریک با ابزارهای خاص خود به‌اشکال متفاوت ظاهر می‌شوند و هرکدام به‌طریقی از قوه‌ی احساس انسان استفاده می‌کنند، یکی از بینایی و دیگری شنوایی و آن یکی از هر دو. موسیقی به‌شیوه‌ی نقاشی، تصویرهای چشمی یا دیداری از دنیای خارج فراهم نمی‌آورد، بلکه تصویرهای صوتی می‌آفریند که تقلیدی از آواز پرندگان و یا صدای باد و باران است، ولی این جنبه‌ی ظاهری هنر موسیقی به‌شمار می‌آید. موسیقی درشیوه‌ی بیان تفاوت اساسی با هنرهای دیگر دارد ولی از لحاظ ماهیت بنیادی در قالب هنر قرار گرفته است و واکنشی است که درون آدمی در برابر دنیای خارج از خود بروز می‌دهد. یکی از ویژگی‌های اساسی موسیقی معنویت و بی‌واسطگی آن است. شوپنهاور دراین مورد چنین عقیده دارد که موسیقی به‌هیچ وجه مانند هنرهای دیگر رونوشت آمال وتصورات و یا حقیقت اشیا نیست بلکه نسخه خود اراده است، ولی در معماری پیام ذهنی هنرمند باید در قالب واسطه‌ای به‌نام ساختمان به دیگران انتقال یابد و یا درنقاشی آرمان‌های ذهنی هنرمند توسط اشکال و خطوط و رنگ‌های قابل رویت همگان بیان می‌شود. شاید بتوان از تحلیل گفته‌ی شوپنهاور در مورد موسیقی به کلامی جامع‌تر دست یافت و آن این‌که همه‌ی هنرها در نهایت راهی به‌سوی انتزاع و تجرید می‌گشاید. با این تعریف به‌راحتی می‌توان به‌مشابهت‌های زیادی بین هنرها به‌ویژه هنر موسیقی و معماری نایل آمد، زیرا در آفرینش معماری تخیل هنری و صورت‌های ذهنی هنرمند توسط ابهام که از کاربرد نمادهایی از فرم‌های عینی درساختمان بنا حاصل می‌شود، خود را به مرز تجربه و انتزاع، جایی که موسیقی درآن جایگاهی رفیع دارد، می‌رساند.

هنر نگارگری

برای رسیدن به مفهوم پیوند بین هنر موسیقی و هنر معماری از یک واسطه‌ی هنری استفاده خواهیم کرد و نقاشی (نگارگری) با توجه به ملموس بودنش، عنصر واسطه‌ی ما در این برخورد و شناسایی خواهد بود. زمینه‌ی فکری و فلسفی نگارگری حقیقتی است شهودی و مجرد از دنیای کثرات که حاصل آفرینش هنری چنین دیدگاهی، فضایی است آکنده از رمز و تمثیل، نشات‌گرفته از عالم ملکوت. نمایش این عالم درآیینه‌ی نگارگری، تصویر خیال‌انگیز طبیعتی است که بی‌نهایت را با نمادهای خاص خود به تصویر می‌کشد. بی‌نهایتی که ریشه در حقایق ثابت و سنت‌های اصیل دارد. این دنیای رنگ‌ها که هنرمند به آن وارد خواهد شد با دنیای رنگین درون هنرمند ارتباط پیدا خواهد کرد.

در درون خود بیفزا درد را / تا ببینی سرخ و سبز و زرد را

کی ببینی سبز و سرخ و بور را / تا نبینی پیش از این سه، نور را

لیک چون در رنگ گم شد هوش تو/ شد نور آن رنگ‌ها روپوش تو

نیست دیده رنگ بی‌نور برون/ همچنین رنگ خیال اندرون

این برون از آفتاب و از سهاست/ وان برون از عکس انوار اله ست

هنگامی که روابط مادی و علی میان پدیدارها به‌وسیله‌ی تفسیرهای مبتنی بر ماده و علت‌های صوری میسر نشود و از چهارچوب آن فراتر رفته باشد، باید به‌سراغ روابط و پیوندهایی که در زمینه‌ی بینش‌ها و تجلیات ذهنی در آن موارد وجود دارد رفت، که آنها نیز (یعنی آن تجلیات درونی) خود واقعیت‌ها و پدیدارهایی هستند که موجودند ولی هستی آنها از نوع دیگری است.

بدین ترتیب، با توجه به ریزه‌کاری‌ها و اسراری که در این نقاشی‌ها به‌کار رفته است، به‌طور روشن‌تری آنچه تا کنون در هنر ایرانی مورد بررسی قرار دادیم، با دنیایی که در حد‌فاصل جهان محسوس و جهان معقول قرار دارد آشنا می‌شویم و به رموز پاره‌ای از نمادها و نگاره‌های ایرانی پی می‌بریم. در اینجا پیوستگی خلاقیت هنری با تصویری که شخصیت درونی هنرمند از مجموعه‌ی جهان در بر دارد به‌طرز روشنی جلوه‌گری می‌کند‌،‌ زیرا هر اثر هنری اصیلی بیش از هر‌چیز خویشتن خویش آفریننده‌ی اثر را متجلی می‌نماید و همین شخصیت درونی است که جهان پنهانی و فردی هرکس را در نهاد وی لحظه‌به‌لحظه باز می‌آفریند… جهانی که یا نمودی از روشنایی‌های بهشت‌آسا و یا تیرگی‌های دوزخی خواهد بود. درهنر نگارگری رنگ‌ها همگی مسطح‌اند وکلاً نگارگر از هر چیزی که او را وادار به تصویر کردن سطحی این دنیا نماید تمرد می‌جوید و در پی ایجاد حالات وفضاهایی غیر‌طبیعی و نمادین بر می‌آید.

وجوه اشتراک هنر نگارگری با دو هنر معماری و موسیقی

درهنر نگارگری، نگارگر برای بیان تجلیات از دو بعد طول و عرض بهره می‌جوید. هنر معماری چهار بعد طول و عرض و ارتفاع و زمان را به‌خدمت گرفته و موسیقی یک بعد زمان را…

درفرآیند مقایسه‌ای معماری با موسیقی دو نوع برخورد شکلی یا ظاهری و محتوایی دیده می‌شود، فرآیند شکلی آنچه که به‌صورت قراردادها و قوانین فیزیکی وضع شده است صورت را می‌سازد و محتوا شامل عواملی همچون نگرش محیطی، نگرش حسی و همچنین زمینه‌هایی که خالق اثر در آن پرورش یافته است می‌شود. پیشینه‌ی تاریخی و ضمیر ناخودآگاه و نوعی گذار از صورت به دورن در ارتباط معماری با موسیقی تجلی می‌یابد، در این گذار، هنر نگارگری با به‌خدمت گرفتن دو بعد طول و عرض در میانه‌ی گذر قرار دارد.

همان‌طور که در این مجال گفته شد، نگارگر در هنر نگارگری در پی ایجاد حالات و فضاهایی غیر‌طبیعی و نمادین برمی‌آید، موسیقی نیز هنری است با زبانی کاملاً نمادین درخدمت هنرمند. لذا هر دو هنر با زبانی نمادین سخن می‌گویند که در هرکدام می‌توان به‌مدد دیگری شتافت، این ارتباط دوسویه است و می‌توان گفت هر دو هنر قادر به یاری رساندن به دیگری هستند. برای رسیدن به بیان محسوس‌تری برای وجوه اشتراک این سه هنر می‌توان از ریتم به‌عنوان یکی از عناصر مشترک درهر سه هنر بهره جست.

ریتم

همان‌طور که اشاره شد، یکی از عناصر اشتراک این سه هنر ریتم است. ریتم پدیده‌ی پیچیده‌ای است که در تمام آثار هنری جریان دارد، تابعی از زمان که در نمودهای گوناگون بصری‌-‌صوتی همانند اسم معنی در دستور زبان است. ریتم پدیده‌ای است که به خودی خود وجود ندارد و حیاتش تابع موجودیت دیگری است.

ریتم در موسیقی

وجود ریتم در موسیقی از مفاهیم بنیادی است و به‌عنصر زمان وابسته است. یک اثر موسیقی را بیشتر می‌توان از ریتم آن شناخت تا از نت‌هایش. موسیقی‌دانان متفقاً برآنند که ریتم عنصر لاینفک موسیقی است و به آن حرکت می‌بخشد و جزء مهمی از یک اثر موسیقی را تشکیل می‌دهد و براحساس و درک ما اثر می‌گذارد. مثلاً مارش به‌خاطر ریتم کوبنده‌اش هیجان انگیز است و لالایی با ریتم آرام و لطیف خود به انسان احساس آرامش می‌دهد. اصولاً ریتم از یک حرکت فطری تابعیت می‌کند.

ریتم را در یک تعریف کلی، می‌توان احساس حرکت در موسیقی دانست که تاکیدی قابل ملاحظه بر نظم ،‌ نظمی تکراری و دَوَرانی دارد و نیز اختلاف قوت و ضعف ضرب‌ها از آن درک می‌شود. دو عامل مزبور (نظم و اختلاف) در بسیاری از پدیده‌های طبیعی،‌ مانند تنفس (دوره‌ی منظم «دم و بازدم» و اختلاف میان آن‌دو)‌‌، ضربان قلب (انقباض و انبساط آن)‌،‌ حرکت آب دریا (جزر و مد) و دوره‌های چند‌زمانه مانند دوره‌ی شبانه‌روز، گردش سال و … دیده می‌شود.

نتیجه‌گیری…

در هنرهای بصری، معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی، ریتم از تسلسل هم‌آهنگ و منظم سایه‌ها، نور، رنگ‌های ملایم، خطوط صاف و منحنی خود را نشان می‌دهد. این هنرها بی‌حرکت و ساکن‌اند و از راه دیده درک می‌شوند و می‌توان گفت که ریتم در آنها بصری و ایستا است. درهنرهای بصری نیز ریتم جزء لاینفک پیام است وبین آنها همان رابطه‌ای وجود دارد که در بخش‌های کوتاه و تکیه‌های هنرهای بیانی، رقص، شعر و موسیقی مشاهده می‌شود. در واقع هرگاه از سنگ‌ها‌، رنگ‌ها و خطوط، یک اثر نقاشی، مجسمه‌سازی یا معماری خلق شود، همیشه از یک قانون موزون پرده بر ‌می‌دارد که به‌نظر می‌رسد موسیقی ساکتی را نه از راه گوش بلکه از طریق چشم می‌نوازد.

همان‌طور که مشاهده می‌شود هر سه هنر و به‌طور کلی همه‌ی هنرهای اصیل در ماهیت همگی یکی هستند، لذا درهمه‌ی هنرها تفاوتی از حیث هدف نهایی یافت نمی‌شود. هنرها را به نقاشی و موسیقی و معماری و … تقسیم نکنیم، این‌ها درعالم تکنیک و کثرت است و باز هم همان گویش است که نامکرر است و متفاوت.

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

منابع:

۱٫ ماهنامه‌ی فرهنگ‌و‌آهنگ، سال دوم – همسویی جهان معماری و موسیقی – غزاله فیلی‌نژاد – خرداد و تیر ۱۳۸۵

۲٫ نگارگری ایرانی، مجموعه‌ی بخش‌های کنفرانس نگارگری ایران

۳٫ وزیریان،‌ علی- آوینی، محمد- نگاره انتشارات برگ

۴٫ ماسالی، کیاوش- هنر موسیقی در فلسفه‌ی شوپنهاور- فروردین ۱۳۸۵

۵٫ منصوری، پرویز- تئوری بنیادی موسیقی- چاپ بیستم ۱۳۸۴

۶٫ ماسالی،‌کیاوش- فلسفه اسپینوزا، جهان از چشم‌انداز ابدیت- فروردین ۱۳۸۶

۷٫ نوربری- شولتز، کریستیان- مفهوم سکونت به‌سوی معماری تمثیلی- ترجمه محمود امیر یاراحمدی

۸٫ سخنرانی حسام‌الدین سراج در باب پیوند در هنر موسیقی و معماری در جمعی از دانشجویان دانشکده‌ی تربیت دبیر فنی دختران تهران

۹٫ فلامکی، منصور، معماری و موسیقی

این مقاله در ماهنامه‌ فرهنگ‌ و‌آهنگ منتشر شده است.


بهمن ۱۳ ۱۳۸۹

note irani

عبدالعظیم زاده

بهمن ۱۳ ۱۳۸۹

note clasick

عبدالعظیم زاده

بهمن ۱۳ ۱۳۸۹

note turkye

عبدالعظیم زاده

بهمن ۱۳ ۱۳۸۹

note azeri

عبدالعظیم زاده